نیمه اول ماه بیستم








- عزیز دل مامان، دو هفته شیرین تر از عسل هم گذشت، واقعا که برای من هر روزت قشنگ تر و جذاب تر از روز قبله:)))))))))))
- کلی کلمه جدید یاد گرفتی ولی با این که دامنه لغاتت زیاده ولی هنوز جمله نمی گی: هماما = هواپیما حسس = حسنی اگوو = حبه انگور زنگه پا= بز زنگوله پا ساهت=ساعت اتش=اتیش هبیج=هویج زبا=زبرا ابس=اسب خوشید=خورشید شیکودست = شکست ژکپر = کفتر زز = مامان زری عییی = علی
- بازیگوشیات روزبروز بیشتر می شه
- کلی از لاکای منو از پنجره انداختی بیرون، یه شیشه شیر خودتو هم همچنین، کنترلو انداختی توی ظرف ابی که برات گذاشته بودیم بازی کنی و سوخت، یه کنترل دیگه رو پرت کردی و شکست، عطر باباتو هم همین طور و......
- جالبه که وقتی یه چیزی رو می شکونی، خودت سرتو تکون می دی و نوچ نوچ می کنی و می گی شیکودست:))))))))))))))))))))))
- واسه این که توی ماشین غر نزنی مجبوریم اهنگای خاله ستاره گوش کنیم
- همش توی اسمون دنبال هماما و ژکپر می گردی
- این روزا گاهی پارک یا خیابون و پاساژ می بریمت تا با خیال راحت راه بری


- اصلا دوست نداری از من دور بشی هر چقدر هم برات اسباب بازی جورواجور بذارم باز هم می یای و می چسبی یه من، وقتی توی اشپزخونه هستم از کنارم تکون نمی خوری، اگه صد بار هم بذارمت توی هال باز می گردی سرجات
- دوست داری بشینی توی سینک اشپزخونه و اب بازی کنی که البته من نمی ذارمت ولی خونه مامان جون که می ریم وافا می ذارتتو تو هم عادت کردی، تا از راه می رسی فوری می ری طرف سینک


- واسه اب بازی هم بیشتر دوست داری از شیر اب بیاد و تو دستاتو بگیری زیرش
- ما هم به خاطر این که سرتو گرم کنیم مثلا یه فکر بکر کردیم و اون هم این بود که یه شلنگ خریدیم و به شیر حموم وصل کردیم و سرشو هم به کنار استخرت چسبوندیم تا ازش اب بیاد و تو سرت گرم شه ولی باز هم ده دقیقه بیشتر دووم نیاوردی و اومدی بیرون
- هر چی جلوت باشه دوست داری ازش بری بالا و بعد می گی عییی و می ری بالا، حالا ممکنه کتاب باشه یا مینی واشرتو بکشونی توی هال، هر چند که فقط می تونی یه پاتو بذاری روش:)))))))
- یه بار بابایی داشت این ماجرای بالا رفتن و عیی گفتنتو واسه بقیه تعریف می کرد که تو هم فوری همونجا انجام دادی تا همه بفهمن دقیقا موضوع چیه:)))
- گاهی وقتا توی خیابون که بابایی واسه یه کاری از ماشین پیاده می شه من تو رو می ذارم پشت فرمون و تو خیلی خوشت میاد و وقتی که بابایی طرف ماشین می یاد تا سوار شه کلی داد و بیداد راه می ندازی که نیا و برگرد همونجا که بودی:)))) به کیلومتر شمارو صفحه بنزین و... همه هم می گی ساهت
- هر زمان که می رم حاضر شم برای بیرون رفتن، تو هم می یای کنارم و معمولا بین من و اینه وایمیستی تا بهت توجه کنم، یه روز توی هال داشتی با یه قابلمه بزرگ بازی می کردی که من به بابایی گفتم: من می رم حاضرشم که دیدم جلوتر ازمن قابلمه سنگینو داری می کشی روی زمین طرف اتاق تا بشینی اونجا بقیه بازیتو بکنی:)))))))))))))
- این روزا خیلی هم خودتو واسم لوس می کنی، مثلا می یای و هی سرتو می ذاری روی پام و یا خودتو می ندازی توی بغلم و مثل یه گربه کوچولو کش و قوس می یای
- بابایی جرات نداره کنار من بشینه و یا نوک انگشتش بخوره به من، یه سرو صدایی راه می ندازی که نگو ونپرس، فدای حس مالکیتت نسبت به مامان بشم
- یه بار که داشتم بهت غذا می دادم و تو اذیت می کردی، ناراحت شدم و الکی گریه کردم که خیلی ناراحت شدی و فوری دستمو کشیدی طرف خودتتو بغل کردی
- یه بارهم که همش توی اشپزخونه دنبالم میومدی و هی به چیزایی که نباید، دست می زدی، ناراحت شدم و تو رو از اونجا اوردمت بیرون و خودم هم نشستم روی مبل و دستمو گرفتم جلوی صورتم و تو که فکر کردی دارم گریه می کنم باز اومدی بغلم کردی و بعد هم هی با اون دستای کوچولوی نازت زمینو زدی که یعنی منو اذیت کرده و تو داری تنبیهش می کنی، عسلکممممممممممم



رستوران سیلوانا

فست فود کارو


نایلون روی میزو کشیدی و ........

- یه شب رفتیم هتل پارس، که هوا خیلی سرد بودو محبور شدم هر چی توی کیفت داشتم تنت کنم
- پتو هم کشیدم دورت که خوشت نیومد و انداختی کنار و تا من برداشتم و روم انداختم، تند اومدی و گرفتی و گفتی سده واین مدلی پیچوندی دورت


رستوران سیلوانا ( سالگرد از دواح مامان و بابا )









- عشق مامان دو سه هفته ای هست که دوباره ماما و بابا می گی و این بهترین و قشنگ ترین کادوییه که به ما دادی
- چون زمانی که بهت مامانو یاد می دادم می زدم روی سینه خودم و می گفتم مامان، تو هم فکر می کنی مامان صدا کردن این طوریه و هر وقت می خوای ماما بگی روی سینه خودت هم می زنی:)))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
- در اخر هم مامانو به خاطر کیفیت بد عکسات ببخش، چون من تنبل تازگی فقط با گوشی ازت عکس می گیرم، سعی می کنم بعد از این بیشتر با دوربین بگیرم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



نیمه اول ماه بیستم 







